شاید هیچ پرسشی در فلسفه دین به اندازه این پرسش ذهن انسان را درگیر نکرده باشد:
اگر خداوند وجود دارد، دانای مطلق، توانای مطلق و خیرخواه مطلق است، پس چرا این همه ظلم، جنگ، بیماری، فقر، کودکآزاری، نسلکشی و رنج در جهان وجود دارد؟
این پرسش که در فلسفه با عنوان «مسئله شر» شناخته میشود، سابقهای بیش از دو هزار سال دارد و از زمان فیلسوف یونانی اپیکور تاکنون، یکی از مهمترین مباحث الهیات و فلسفه بوده است.
لذا برای بررسی منصفانه این مسئله، ابتدا باید میان دو نوع شر تفاوت قائل شد:
۱- شرور اخلاقی
رنجهایی که مستقیماً نتیجه انتخاب و رفتار انسان هستند؛ مانند قتل، شکنجه، استبداد، فساد، جنگ، تبعیض، بردهداری و سرکوب آزادی.
۲- شرور طبیعی
رنجهایی که ظاهراً مستقل از اراده انسان رخ میدهند؛ مانند زلزله، سیل، بیماریهای ژنتیکی، سرطان کودکان و سایر بلایای طبیعی.
این تفکیک اهمیت زیادی دارد؛
زیرا پاسخهای خداباوران معمولاً درباره این دو نوع شر یکسان نیست.
اما استدلال خداباوران
یکی از مهمترین پاسخهای خداباوران، «دفاع مبتنی بر اختیار» است.
بر اساس این دیدگاه، خداوند انسان را موجودی مختار آفریده است.
اگر قرار بود خدا هر بار که انسانی تصمیم به ظلم میگرفت، فوراً مانع او شود، در عمل اختیار از انسان گرفته میشد.
در جهانی که انجام بدی ناممکن باشد، انجام خوبی نیز ارزش اخلاقی خود را از دست میدهد.
شجاعت، ایثار، صداقت، عدالت و عشق زمانی معنا پیدا میکنند که امکان انتخاب خلاف آنها نیز وجود داشته باشد.
بنابراین بسیاری از شرور اخلاقی، نتیجه ی سوءاستفاده انسان از آزادی خویش هستند، نه خواست یا اراده مستقیم خدا.
گروهی دیگر از متکلمان معتقدند بسیاری از رنجها زمینه رشد شخصیت انسان را فراهم میکنند.
صبر، همدلی، گذشت، مسئولیتپذیری و فداکاری معمولاً در شرایط دشوار شکل میگیرند، نه در جهانی کاملاً بیرنج.
برخی نیز بر محدودیت شناخت انسان تأکید میکنند.
همانگونه که یک کودک ممکن است دلیل برخی تصمیمهای والدین خود را درک نکند، انسان نیز ممکن است همه ابعاد نظام هستی را نفهمد.
از این منظر، ناتوانی ما در یافتن دلیل یک رنج، لزوماً به معنای بیدلیل بودن آن نیست.
در الهیات ادیان ابراهیمی، پاسخ دیگری نیز مطرح میشود:
عدالت الهی محدود به این جهان نیست.
اگر زندگی پس از مرگ وجود داشته باشد، ممکن است بسیاری از بیعدالتیهایی که در این دنیا جبران نشدهاند، در افقی گستردهتر تحقق یابند.
اما برخی از منتقدان، این پاسخها را کافی نمیدانند.
نخستین اشکال آنان این است که دفاع مبتنی بر اختیار، تنها بخشی از مسئله را توضیح میدهد؛
زیرا بسیاری از رنجهای جهان اصلاً ناشی از اختیار انسان نیستند.
زلزله، سرطان کودکان، بیماریهای مادرزادی و فجایع طبیعی را نمیتوان نتیجه انتخاب اخلاقی انسان دانست.
دوم اینکه حتی درباره شرور اخلاقی نیز پرسش همچنان باقی است.
اگر خدا قادر مطلق است، آیا نمیتواند بدون از بین بردن اختیار انسان، از وقوع جنایتهای بسیار بزرگ جلوگیری کند؟
برای مثال، جلوگیری از قتل هزاران کودک یا نسلکشی، الزاماً به معنای نابودی آزادی انسان نیست.
همانگونه که انسانها با قانون، پلیس و دادگاه میکوشند از برخی جنایتها جلوگیری کنند، منتقدان میپرسند چرا خدا چنین نکند؟
سوم آنکه بسیاری از رنجها ظاهراً هیچ نقش آشکاری در رشد اخلاقی افراد ندارند.
مرگ دردناک یک نوزاد، معلولیت شدید مادرزادی یا رنج حیواناتی که میلیونها سال پیش از پیدایش انسان زندگی میکردند، چگونه میتوانند وسیله رشد اخلاقی انسان باشند؟
چهارم آنکه استناد به «حکمت ناشناخته» از نگاه منتقدان، اگرچه ممکن است امکان منطقی داشته باشد، اما بهتنهایی توضیح علمی یا فلسفی محسوب نمیشود؛
زیرا در این صورت تقریباً هر وضعیت ممکنی را میتوان با حکمت پنهان توجیه کرد و امکان آزمون عقلانی این ادعا دشوار میشود.
اما ببینیم پاسخ متقابل خداباوران
در مقابل، خداباوران پاسخ میدهند که بسیاری از این نقدها بر این فرض استوار است که انسان قادر است همه پیامدهای یک جهان ممکن را بسنجد.
اما آیا واقعاً چنین است؟
برای مثال، اگر خدا قرار بود هر بار که انسانی قصد ظلم دارد مداخله کند، این مداخله تا کجا ادامه پیدا میکرد؟
آیا باید گلوله از حرکت بایستد؟
دست ظالم فلج شود؟
اندیشه او تغییر کند؟
اگر چنین مداخلاتی دائمی باشند، آیا جهان همچنان بر اساس قوانین پایدار اداره خواهد شد؟
خداباوران معتقدند جهانی که قانونمند، قابل پیشبینی و دارای آزادی واقعی باشد، ناگزیر امکان وقوع رنج و سوءاستفاده را نیز در خود خواهد داشت.
همچنین آنان تأکید میکنند که نبودِ توضیح کامل برای همه رنجها، به معنای نبود خدا نیست؛
همانگونه که وجود رنج نیز بهتنهایی اثباتکننده وجود خدا نیست.
بنابر این بطور کلی می توان گفت:
مسئله شر، نه سادهترین دلیل برای انکار خداست و نه پاسخ به آن با چند جمله کوتاه ممکن است.
خداناباوران بهدرستی یادآور میشوند که حجم عظیم رنج و بیعدالتی در جهان، چالشی جدی برای باور به خدایی کاملاً خیرخواه و قادر مطلق ایجاد میکند.
در مقابل، خداباوران استدلال میکنند که اختیار انسان، قانونمندی طبیعت، محدودیت شناخت بشر و امکان تحقق عدالت در جهانی فراتر از این دنیا، میتوانند بخشی از این مسئله را توضیح دهند.
هیچیک از این دو موضع با یک جمله یا یک مثال نقض نمیشود.
هر دو بر مجموعهای از پیشفرضهای فلسفی استوارند و درباره هر یک، کتابها و مقالات فراوانی نوشته شده است.
آنچه تقریباً همه دیدگاهها در آن مشترکاند این است که بخش بزرگی از رنجهای بشر نتیجه تصمیمهای خود انسانهاست.
بنابراین، صرفنظر از اینکه خداباور باشیم یا خداناباور، مسئولیت اخلاقی ما در برابر ظلم، فساد، تبعیض و نقض حقوق دیگران همچنان پابرجاست.
شاید مهمترین پرسش فقط این نباشد که «چرا خدا جلوی ظلم را نمیگیرد؟»
بلکه این نیز باشد که «ما، با وجود توانایی محدود خود، تا چه اندازه برای جلوگیری از ظلم تلاش میکنیم؟»
در پایان لازم است به این نکته توجه کنیم که چون مسئله ی جبر و اختیار و مسئله شر و شرور مسئله ای بسیار پیچیده است و همانگونه که گفتیم از دیرباز بسیاری از فلاسفه و متکلمان و… در این مسئله بحث و گفتگو کرده اند و در این زمینه کتاب های بسیاری نگارش شده ، و یقین دارم پاسخ های فوق نمی تواند برای همه اقناع کننده باشد، و بقول معروف این رشته سر دراز دارد، و هر چه بیشتر در آن پیش برویم سؤالات متعدد دیگری مطرح می شود که هر کدام خود پاسخ جداگانه و مفصلی می طلبد ، لذا به همین اندازه اکتفاء می کنیم ، باشد که توانسته باشیم به اندازه ی قطره ای از دریای بیکران علم و اندیشه آگاهی دهیم و ذهن ها را به فعالیت واداریم.
✍🏻سید محمد هاشمی










